برچسب:
نویسنده: نیما شجاعی
"بانو"
باز ياد تو پيشم است
يادت هست گفته بودم اسم بدي داري؟
انهم از ان بدهايي ك تا عمر دارم خواهم شنيد
هر بار چيزي هست كه بخواهي راجع به شيرينيش حرفي بزني
چرا اسمت چنين پر تكرار
بانو سختي نبودنت را دو چندان نه صد چندان كرده است
از تو كه براي دوستانم ميگويم
مرا به ناسزا ميگيرند
كه دوست داشتني اين چنين چرا بايد مي مرد؟
و من سر افكنده تر از هميشه
فقط ميگويم "چون دوستش دارم"
و فهمش سخت است براي انها
از نگاه پر از سوالشان كه جرات نميكنند بپرسند ميفهمم اين را، ميدانند چيزي دستگيرشان نميشود
من مانده ام اين يادت سر جنگ دارد با من
منتظر است در شلوغي خلوتم را تنها ببيند
ميشود كاري كني جانا؟
روزي از رو


"نازنين"
جلوتر از زمان حركت ميكنم
نميدانم اين از سخت گذشتن اين روزهاي من است
يا از فرار من از اين روزها
هر كدام ك باشد فرقي نميكند
اين مرا پيرتر ميكند
يادش بخير روزهاي گذشته
هم من هم تو كم سنو سال بوديم
چه زود پير شديم بانو
پيرهايي با سن كم
يك روزي بعد از تو
فرقي هم نميكند چند و چونش
برچسب: پیرهایی,
نویسنده: نیما شجاعی
"نازنين بانو"
شنيدم كه كه دوستش داري
خدا را صد هزااار بار شكر
ميداني كه چقدر دوستت دارم
ميداني كه هر چه درد بود تحمل كردم براي اينكه به هم نرسيم
هر چه دلتنگ ميشدم
هر چه دلتنگ ميشدي
خودم را سرزنش، كه ميشود
اما نميشد
بانو رسيدنمان ب هم امكان نداشت
بعضي وقتها نميشود كسي را براي خودت داشته باشي
هم تو من را
هم من تو را
بانو فقط بودي كه جور خاصي دوستت داشته باشم
جور خاصي كه كم نيست
يادت هست ميگفتي "ميشود اگر تو بخواهي"
بانو ميخواستم
ولي سختي بعدش زندگي را به كاممان تلخ ميكرد
بانو كاش ميشد
ولي نميشد
نميشد
"نازنين يادش"
حتي اين صداي بلند موزيك هم سكوتم را و خلوتم را ذره اي بهم نميزند
مثل رقص سما
كه در مركز گرد باد نقطه اي كاملا ثابت باشد
خيال ميكنند دردم نبودنت هست بانو
ولي تو كه ميداني دردم اين نيست
دردم دوست داشتن هست كه نميشنوند اين را
ميگفت خيال ميكني قبل از تو عشق نبوده و تو كشف كردي
ولي بانو
اين عشق نيست
اين دوست داشتن هست
دوست داشتني با مختصاتي كه كسي نميداند
حتي گاهي خودم
مثل خط سوم شمس
نازنينم بانو خيالت شيرين
برچسب:
نویسنده: نیما شجاعی
برچسب: دیدن,
نویسنده: نیما شجاعی