خرید بک لینک
"بانو" تازه اين روزها ميفهمم احوالت را يادت هست؟ ميگفتي "ميپرسند چه شده؟ و من فقط ميگويم هيچ، فقط كمي سر درد دارم" و دفتر و قلم هم كه نداشته باشي اين سر درد شديدتر ميشود. بانو خوب ميفهمم حالت را. انها كه پناه مي برند به نوشتن چقدر مظلومند. نه يار انقدر وفا دارد كه حضور باشد نه دل انقدر تاب دارد ك ساكت جاي بديست اينجا بغضت را فقط قلم بفهمد و بدتر از ان كس ديگري نفهمت راستي خبر خوشي دارم ديگر انقدر اين ميهمان ناخوانده امده و رفته كه امدنش را خبر نميدهم مي ايد مينشيند روي چشمانم و من باز مينويسم براي "تو" ديگر حضورشان برايم عادي شده است. روز چه فرق ميكند چه روزي من همان اسماعيل همان حال همان ا

برچسب: نویسنده: نیما شجاعی تاريخ: سه شنبه 31 مرداد 1396 ساعت: 4:01

"بانو"

نوشته هايت را ديگر نميخوانم

انقدر اتش در جانم است كه لازم نيست براي گرم شدنش حرفي از تو باشد

اگر ديدم روزي تحملم بيشتر شد، براي چشيدن يادت

خودم را از نوشته هايت محروم نخواهم كرد

همان روزهاي بي تو

برچسب: دیگر,نوشته,هایت,خوانم, نویسنده: نیما شجاعی تاريخ: سه شنبه 31 مرداد 1396 ساعت: 4:01

"بانو" باز ياد تو پيشم است يادت هست گفته بودم اسم بدي داري؟ انهم از ان بدهايي ك تا عمر دارم خواهم شنيد هر بار چيزي هست كه بخواهي راجع به شيرينيش حرفي بزني چرا اسمت چنين پر تكرار بانو سختي نبودنت را دو چندان نه صد چندان كرده است از تو كه براي دوستانم ميگويم مرا به ناسزا ميگيرند كه دوست داشتني اين چنين چرا بايد مي مرد؟ و من سر افكنده تر از هميشه فقط ميگويم "چون دوستش دارم" و فهمش سخت است براي انها از نگاه پر از سوالشان كه جرات نميكنند بپرسند ميفهمم اين را، ميدانند چيزي دستگيرشان نميشود من مانده ام اين يادت سر جنگ دارد با من منتظر است در شلوغي خلوتم را تنها ببيند ميشود كاري كني جانا؟ روزي از رو

برچسب: نامت,چنين,تكرار؟, نویسنده: نیما شجاعی تاريخ: سه شنبه 31 مرداد 1396 ساعت: 4:01

"نازنين"

جلوتر از زمان حركت ميكنم

نميدانم اين از سخت گذشتن اين روزهاي من است

يا از فرار من از اين روزها

هر كدام ك باشد فرقي نميكند

اين مرا پيرتر ميكند

يادش بخير روزهاي گذشته

هم من هم تو كم سنو سال بوديم

چه زود پير شديم بانو

پيرهايي با سن كم

يك روزي بعد از تو
فرقي هم نميكند چند و چونش

برچسب: پیرهایی, نویسنده: نیما شجاعی تاريخ: سه شنبه 31 مرداد 1396 ساعت: 4:01

"نازنين بانو" شنيدم كه كه دوستش داري خدا را صد هزااار بار شكر ميداني كه چقدر دوستت دارم ميداني كه هر چه درد بود تحمل كردم براي اينكه به هم نرسيم هر چه دلتنگ ميشدم هر چه دلتنگ ميشدي خودم را سرزنش، كه ميشود اما نميشد بانو رسيدنمان ب هم امكان نداشت بعضي وقتها نميشود كسي را براي خودت داشته باشي هم تو من را هم من تو را بانو فقط بودي كه جور خاصي دوستت داشته باشم جور خاصي كه كم نيست يادت هست ميگفتي "ميشود اگر تو بخواهي" بانو ميخواستم ولي سختي بعدش زندگي را به كاممان تلخ ميكرد بانو كاش ميشد ولي نميشد نميشد

برچسب: بانو,ميخواستم,نميشد, نویسنده: نیما شجاعی تاريخ: سه شنبه 31 مرداد 1396 ساعت: 4:01

بهار جان من سر امد

كجايي؟

شيرين جان

دلم يك ذره شده براي گفتن

"دوستت دارم نازنينم شيرينم"

هيج چيز بيشتر از اين نميخواهم

برچسب: دوستت,دارم, نویسنده: نیما شجاعی تاريخ: سه شنبه 31 مرداد 1396 ساعت: 4:01

"نازنين يادش" حتي اين صداي بلند موزيك هم سكوتم را و خلوتم را ذره اي بهم نميزند مثل رقص سما كه در مركز گرد باد نقطه اي كاملا ثابت باشد خيال ميكنند دردم نبودنت هست بانو ولي تو كه ميداني دردم اين نيست دردم دوست داشتن هست كه نميشنوند اين را ميگفت خيال ميكني قبل از تو عشق نبوده و تو كشف كردي ولي بانو اين عشق نيست اين دوست داشتن هست دوست داشتني با مختصاتي كه كسي نميداند حتي گاهي خودم مثل خط سوم شمس نازنينم بانو خيالت شيرين

برچسب: نویسنده: نیما شجاعی تاريخ: سه شنبه 31 مرداد 1396 ساعت: 4:01

"خوب من" از خودم چيزهايي فهميدم بسيااار هوس و بسيااار شهوت نميدانم اينها چيزهايي هستند كه ميتوانند بيان كنند اين احساس را يا نه هوس ديدن شهوت ديدن ديدن عريان هر چيز اين را وقتي بالاي كوه بودم فهميدم ديدن ماه و زيباييش هميشه برايم شورانگيز بود و وقتي حتي برگ درختي كمي از زيبايي ماه را ميگرفت ميخاستم درخت با همه ي زيباييش نباشد اين را وقتي به دشت شهر هم نگاه ميكردم فهميدم اين مزاحمت حتي يك ساقه ي نهاال كوچك هم مرا ازار ميدهد كاش دشت وجود و زيباييهاي فكر ادمها هم حجاب نداشت بانو حجاب هميشه هم خوب نيست حجاب حتي خيلي وقتها بد هم هست وقتايي كه كلمات حجاب حرفها ميشوند و حرفها حجاب افكارت و تو ميماني

برچسب: دیدن, نویسنده: نیما شجاعی تاريخ: سه شنبه 31 مرداد 1396 ساعت: 4:01

"ارام"

دلم

شوق گويي در من مرده است

هم شادم

هم محزون

خودم را گم كرده ام

با همه ي بودنم با خودم

نميدانم چه بايد باشد كه نيست

فكر ميكني از نبودن تو هست اين حالم؟؟

نميدانم

شايد همين باشد

برچسب: خودم,كرده, نویسنده: نیما شجاعی تاريخ: سه شنبه 31 مرداد 1396 ساعت: 4:01

صفحه بندی